احمد بهشتى

260

تجريد شرح نمط هفتم از كتاب الاشارات و التنبيهات شيخ الرئيس ابن سينا ( فارسى )

بنابر قول حكماى مشّا - به ويژه شيخ الرئيس و فارابى - واجب الوجود ، هم فاعل صورت‌هاى معقول است ؛ چراكه ملزوم آنهاست و هم قابل صورت‌هاى معقول است ؛ چراكه متّصف به آنهاست و اتّصاف ، از باب اتّصاف به لوازم است ، نه اتّصاف به وصف‌هايى كه حالّ در موصوفند . 2 . پاسخ اشكال دوم ، ضمن نقد كلام امام فخر رازى روشن شد . 3 . ذات خداوند ، محلّ صورت‌هاى معقول نيست ؛ چراكه اين صورت‌ها ، حالّ در ذات واجب الوجود نيستند ؛ بلكه - چنان‌كه گفتيم - از لوازم متأخّر ذاتند . به همين جهت است كه ذات واجب ، نسبت به اين صورت‌ها ، نه اتّصاف - به معناى عرفى - دارد و نه انفعال و نه استكمال . 4 و 5 . جدا نبودن نخستين صورت معقول از ذات واجب ، و هم‌چنين ، عدم امكان ايجاد موجودها ، بدون وساطت صورت‌هاى معقول ، مدّعاى ايشان است و اينها را نبايد به عنوان اشكال مطرح كرد . « 1 » وانگهى اگر موجودها ، بىوساطت صورت‌هاى معقول ، امكان ايجاد ندارند ، نبايد به حساب قصور فاعل گذارده شود ، بلكه بايد به حساب قصور قابل گذارده شود . اگر - مثلا - اجتماع يا ارتفاع نقيضين محال است ، موجب محدوديّت قدرت خداوند نمىشود ؛ بلكه نقيضين ، قابليّت براى اجتماع و ارتفاع ، ندارند . « 2 » نظر نهايى خواجه وى گرايش اشراقى دارد و علم واجب را به موجودها ، علم حضورى مىشمارد و معتقد است : همان‌گونه كه علم نفس به صورت‌هاى معقول ، علم حضورى است ،

--> ( 1 ) . الشواهد الربوبيّه ، ص 54 . ( 2 ) . ر . ك : الحكمة المتعالية فى الاسفار الاربعة العقليه ، ج 7 ، ص 97 .